او رو کرد به خدا ! (اکثر آدمها خدا رو در آسمان جستجو میکنن!) یالا ی چیزی نشونـــم بده، زودباش. به من بی همه چیززخودت رو نشونـم بده تا ایمان بیارم بهت، قول میدم باایمان ترین فرد باشم تا آخر عمررر! درختها همچنان ت می خوردن و آسمون کمی از بارشش کم کرده بود. او تن خسته اش رو تکانی داد و در برف راه افتاد(تنها بازمانده بود و قوی ترین) همچان می تازید. تا که زانو زد و در چشمان گرگ های گرسنه خیره شد و با چاقویی در دست (جمله ی را بر زبان آورد که هنوز ذهنم منبع
درباره این سایت